|
در اينجا فقط نظراتم را ثبت ميكنم ؟!...
|

میدانم که نمیدانی بر من چه میگذرد
روزی فرا میرسد
که در گورستان سرد و تاریک
خواهم آرمید
گورستانی پر از اشکها و لبخندهای تلخ
سکوتی سیاه
واقعیت های سفید و بی پرده
و آرامشی از نوع درد
در حسرت بی دیدارت باز خواهم گشت .
خوش به حال آسمان که هر وقت دلش میگيره ...
بی بهونه می باره ...
و می باره ...
اينقدر می باره تا آبی بیکرانه بشه ...
کاش ...
کاش می شد مثل آسمون موند تا بباریم و آفتابی بشیم ؛
انگار نه انگار ؛
همه چيز ...!!!
روزگار غریبیست ؛
کاش می شد با یه بهونه ساده همه چی رو ...
چند روز دلتنگی....
به همین سادگیها ...
من هنوز زنده ام ،
دیوونه ای تو هنوز ؟!!!...
