تبليغاتX
( ... راسـپــیــنـا ... )
در اينجا فقط نظراتم را ثبت مي‌كنم ؟!...

 

 

01

02

03

04

 

یک دقیقه سکوت به خاطر ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط حنیف  | 

 

       01

میدانم که نمیدانی بر من چه میگذرد

روزی فرا میرسد

که در گورستان سرد و تاریک

 خواهم آرمید

گورستانی پر از اشکها و لبخندهای تلخ

سکوتی سیاه

واقعیت های سفید و بی پرده

و آرامشی از نوع درد

در حسرت بی دیدارت باز خواهم گشت .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

خوش به حال آسمان که هر وقت دلش میگيره ...

بی بهونه می باره ...

و می باره ...

اينقدر می باره تا آبی بیکرانه بشه ...

کاش ...

کاش می شد مثل آسمون موند تا بباریم و آفتابی بشیم ؛

انگار نه انگار ؛

همه چيز ...!!!

روزگار غریبیست ؛

کاش می شد با یه بهونه ساده همه چی رو ...

چند روز دلتنگی....

به همین سادگیها ...

من هنوز زنده ام ،

دیوونه ای تو هنوز ؟!!!...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

از نگاه شریعتی :

 

001

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط حنیف  |