(این نوشته بر اساس نوشته ای در یک وبلاگی دیگر را به این وبلاگم کپی کرده ام و هیچ نیتی و هیچ گونه مسئولیتی در قبال این نوشته را ندارم و نخواهم داشت !!! و دوستانی که از این نوشته ناراحت هستند من را مقصر ندانند !!! )
بسم الله و با لله
اذهب الی فرعون انه طغی
بسوی فرعون برو که او ( بر خدا ) طغیان کرده ....
آقای خامنه ای :
نمیگویم مقام عظمای ولایت، که دیگر بر من و امثال من ولایتی ندارید و برایتان مقامی قائل نیستیم ، حالا عظمتش بماند !!!
اول بگویم که من نماینده نسلی هستم که دو سال آخر جنگ ....................
این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای لذت خطرناک بودن رو درک می کنم !!!

یک ماه گذشت ....

بلوغ سیاسی

دور زدن ممنوع

هشدار
سلام آقای رئیس جمهور!
بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
آری اینچنین شد برادر که رای ها را با سیستم راگیری کردان شمردند. صندوق ها را خزان زد اما ما سبز ماندیم در روزهایی که بخشنامه کردند که تره و جعفری هم باید سه رنگ برویند و نعناع و پونه هم سر از اوین درآوردند!
آری اینچنین است برادر که این روزها وقتی در خیابان راه می رویم از هر دو نفر، یکی باتوم دارد و سپر دارد و کلاه خود دارد و کسی اگر به دوستی بگوید دلت سبز، می برندش تا اعتراف کند خودش یک پا رژیم صهیونیستی است!
گمان می کنم سال بعد اعلام کنند بهار سبز یک فصل سرسپرده و عامل بیگانه و جاسوس است. بیخود می کند هر درختی که بخواهد سبز شود. بعد هم زمستان را تمدید دوره می کنند !ما هم می رویم کوه و در برف سرود می خوانیم پس تو هم «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب»
می دانی آقای رئیس جمهور، میرحسین، برادر تاریخ ما می گوید : ما اگر زورمان به سلطان « محمود » ها نرسد می رویم شاهنامه می نویسیم. این را از فردوسی بپرس و شاهنامه را بخوان،
« بـخوان به نــام گـــل ســــرخ در صحــــاری شـب »
با حسن نيت آقا حداد و رفقا در مجلس، امكان پخش برنامه زنده تلويزيوني
آقاي سبز براي پاسخگويي و صحبت با مردم، كلا از بين رفت. از آن طرف چاپ
بيانيه و نامه و اينا، كه توسط آقاي ميرحسين نوشته شده باشد، در
روزنامهها معذوريت دارد. براي همين و به منظور شفافسازي يك چيزهايي كه
در تاريكي قرار دارد، ترتيب يك مصاحبه را با آقاي موسوي داديم كه متن آن،
عينا و واو به واو (البته قبل از ...........
یه خونه 30 متری، یه اتاق پذیرایی با یه آشپزخونه و توالت... یک سالی می شد که متروکه بود...
تا یک سال پیش یه مادر و دختر توش زندگی می کردن... دختره چند سال پیش بعد از گرفتن دیپلم با کسی که دوستش داشت ازدواج کرد... اما اون پسر طلاقش داد و زور سرنوشت باعث شد دخترک عنان از کف دهد و دیوانه شود....مادرش گاهی از جوب آب می آوردش خونه و گاهی از لای شمشادهای پارک...
دخترک بالاخره مرد و مادر پیرش هم چند ماه بعدش از غم و غصه دق کرد...
حالا خونه ای که متراژش از توالت بعضی ها کمتر بود یک سالی می شد که متروکه و خالی مونده بود...
اما.....
ای ازادی
چه زندانها برایت کشیده ام
و چه زندانها خواهم کشید
و چه شکنجه ها تحمل کرده ام
وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما
خود را به استبداد نخواهم فروخت،
من پرورده ازادی ام ، استادم علی است ،
مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ،
و پیشوایم مصدق ،
مرد آزاد ، مردی که،
هفتاد سال برای ازادی نالید.
من هر چه کنند ،
جز در هوای تو دم نخواهم زد.
اما،
من به دانستن از تو نیازمندم،
دریغ مکن،
بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی ؟
تا
بدانم ان لحظه کجا باشم ،
چه کنم ؟.....
ازادی ، خجسته ازادی
دکتر علی شریعتی
.jpg)
( تاریخ : ۱۳ تیر ماه ۸۸ ساعت ۱:۲۰ صبح )
تقلب در انتخابات به بهانه حفظ نظام اسلامي
بسمه الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک حضرت آيت الله العظمي صانعي (دامت برکاته)
سلامٌ عليکم؛
احتراماً خواهشمند است نظر مبارک را در مورد مسائل ذيل اعلام فرماييد:
آيا مي توان در انتخابات به بهانه حفظ نظام اسلامي يا برگزيده شدن نامزدي که او را اصلح مي دانيم، کارهاي ذيل را انجام دهيم؟
1- در شمارش آرا دست کاري کرده، آن را کم و زياد کنيم؛
2- به جاي ديگران رأي داده يا بيش از يک رأي به صندوق بيندازيم؛
3- آراء رقيب را هنگام شمارش، حذف يا باطل کنيم؛
4- رأي بي سوادها را طبق نظر خودمان بنويسيم؛
5- با شناسنامه هاي اموات که هنوز باطل نشده، رأي بدهيم.
جمعي از استادان حوزه و دانشگاه
باسمه تعالي
ج1تا5- حرمت و معصيت کبيره بودن همه امور ذکرشده در سؤال به خاطر خيانت در امانت و حقوق مردم، واضح و آشکار است و بايد همگان به احترام و ارزشي که فرهنگ تشيع و اهل بيت (صلوات الله عليهم اجمعين) براي حقوق عادي مردم، چه رسد به حقوق مربوط به تعيين سرنوشت و آزاديشان، مقرر داشته، توجه نمايند تا جايي که امام چهارم شيعيان، آقا زين العابدين (عليه السلام) فرمودند: خداوند همه گناهان را مي شود ببخشد جز دو گناه، که يکي از آن ها تضييع حقوق مردم مي باشد؛ و چگونه کسي مي تواند از جواز امور ذکرشده سخن بگويد و به خدا و دينش افترا بزند با اين که در باب مسلمان مقتولي که به عمد کشته شده و ولي دمش حاکم است، سؤال شده که آيا حاکم مي تواند قاتل را عفو کند؟ امام معصوم (عليه السلام) فرمودند: نمي تواند؛ چون حق همه مسلمين است.
11/3/88
بار دیگر بی تو
چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.
پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.
یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید
سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه ۱۳۸۸
|
| ||
|
| ||
|
سید محمد خاتمی پس از حوادث روز 30 خرداد با صدور بیانیه ای ضمن ابراز نگرانی از امنیتی و نظامی شدن فضای کشور تأکید کرد: بر این باورم که هنوز راه رهایی از این وضعیت آشفته بسته نیست.
| ||