تبليغاتX
..: راسـپــیــنـا :..

 

سلام !

خدا ... !

خداااااااااااااا ... !

خدای من ؟؟؟!!!! خدا با توهم ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حنیف در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 |

 

01

 

کاش میدونستم که وقت آن هنوز نرسیده که بگم :

-  من به آخر خط رسیده ام اما میشد حس کنم که درد من را هم بفهمی ! دردی که سالهاست به آن دچارم ؛ دردی که هنوز بی درمان است و من را به آن درد متهم میکنی ؟

دردی که هنوز معلوم نیست کی به آن درد خواهم مرد .... مرگ بر زندگی !!!

کاش میشد مرگ را بی درد حس کرد ! مرگ سپید ؛ به سپیدی برف ،

 کابوسی از نوع سفید ؛ یه کابوس یه رویا نیست !!!

چه کسی میتوانست درمان کند این دردم را ؟

 

 

نوشته شده توسط حنیف در شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

 

 

من درهای سفارت انگلیس را بستم ، غافل از آنکه تا دربار هست انگلیس چه نیازی به سفارت دارد !

 

Dr.hosein fatemi

 

دکتر سید حسین فاطمی در خانواده‌ای روحانی در سال 1269 (ه ش ) و در شهر نایین متولد شد پدرش سید علی محمد معروف به سیف العلماء از روحانیون طراز اول نایین محسوب میگردید. حسین پس از طی کردن دوره ابتدایی به اصفهان عزیمت کرد و علاوه بر ادامه تحصیل در روزنامه چاپ اصفهان مشغول به کار گردید و همین امر باعث شد که در تهران نیز با روزنامه " ستاره  " با مدیر مسئولی احمد ملکی همکاری کند. فاطمی تحصیلات خود را در اروپا ادامه داد و با اخذ درجه دکترا به ایران بازگشت .

پس از شهریور ۲۰ و آزادتر شدن محیط سیاسی ایران روزنامه باختر امروز را منتشر کرد. در جریان نهضت ملی شدن نفت از همکاران نزدیک دکتر مصدق بود. به گفته دکتر مصدق، او نخستین کسی بود که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران را ارائه داد.

مخالفت پیگیر او با دربار محمدرضا شاه پهلوی پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به اوج رسید. پس از کودتای ۲۸ مرداد به مدت ۶ ماه مخفی شد ولی بعد دستگیر و اعدام شد.

به گفته ابراهیم یزدی، پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت ایران، ابتدا از سوی وی در روزنامه باختر امروز مطرح شد.

او از دوستان نزدیک محمد مسعود روزنامه نگارمعروف دههٔ ۲۰ بود. محمد مسعود از قول خود تنها حامی فاطمی بود و زمانی که برادرهای بزرگ‌تر فاطمی او را از ارث پدری محروم کردند اگر حمایت‌های وی نبود شاید فاطمی به راحتی نمی‌توانست تحصیلاتش را به اتمام برساند.

بعد از مرگ مسعود او تنها و افسرده به توصیهٔ دوستانش در ایران به میهن بازگشت و با حمایت مالی یکی از برادرانش که به توانایی‌های او ایمان آورده بود روزنامهٔ باختر امروز را به راه انداخت. در اندک مدتی به یکی از پر تیراژترین روزنامه‌های ایران تبدیل شد. او در قیام ملی شدن صنعت نفت در کنار محمد مصدق قرار داشت و به همراه مصدق از لاهه و شورای امنیت به میهن بازگشت. دکتر مصدق بعد از مرگ وی چنین گفت:

«اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگزاری کرد و آ کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.  »

 

دكتر حسين فاطمي معاون نخست وزير پس از ترور نافرجام در بيمارستان ( ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ ) 

 

دکتر فاطمی در مراسم سالروز مرگ محمد مسعود در حالی که مشغول سخنرانی بود مورد اصابت گلولهٔ محمد عبد خدایی، از اعضای گروه فدائیان اسلام ، قرار گرفت. گلوله به قلب او آسیبی نرساند و پس از مدتی از بیمارستان مرخص شد و به کارش در وزارت امور خارجه دولت مصدق ادامه داد.

او پس از کودتای ۲۸ مرداد ، ۶ ماه تحت تعقیب بود. و بالاخره او را پس از ۶ ماه در خانهٔ یکی از دوستانش دستگیر کردند و اندکی بعد به دلیل اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت محکوم به اعدام شد.

 

قبل از اعدام

 

«این سخنان را حسین فاطمی روی تخت بیمارستان و پس از ترور نافرجامش گفت: "برای جامعه و ملتی که می‌خواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، این طور رنج‌ها و جان سپردنها و قربانی دادن‌ها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینهٔ هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد»

 

فاطمی در کنار مصدق در سازمان ملل

 

منبع نوشته ها : ویکی پدیا

 

نوشته شده توسط حنیف در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 |

 

عدنان عفراویان

آيا پدران شما اصول قانون اساسى را فراموش کرده‌اند

اعضاى ستاد جوانان حامى خاتمى و موسوى ( ستاد88) طى نامه‌اى خطاب به جوانان طيف اصولگرا، از برخوردى که با فرزندان اصلاح طلب اين آب و خاک شده، براى آنان سخن گفته و از آنها خواسته‌اند تا پدران خود را به راه صواب دعوت کنند.به گزارش نوروز، در اين نامه آمده است: يادتان مى‌آيد فيلم باشو غريبه کوچک را؛ يادتان مى‌‌آيد وقتى بچه‌هاى خزر، ميهمان سيه چرده خليج فارس را به خاطر غريبه بودن آزار مى‌دادند، باشو کتاب فارسى را برداشت و خواند: « ما همه فرزندان ايرانيم....». امروز ما هم مى‌خواهيم براى شما خواهران و برادرانمان بخوانيم که ما همه فرزندان ايرانيم و به يادتان آوريم که ما همه خواهر، برادر، دوست و هم وطنيم؛ همه از يک آب و خاک هستيم و يادتان بياوريم اگر حتى خود شما سنگى در دست نداريد، بايد سنگها را از دست بزرگترانتان بگيريد و بر زمين بگذاريد.

جمهوری اسلامی

 
روزى روزگاري، پدران و مادران ما و شما، يکى شدند تا ديکتاتور را از اين سرزمين بيرون کنند و حکومتى از عدل و عدالت بسازند تا ما در سرزمينى زندگى کنيم که در آن از کمونيست گرفته تا مسلمان به شرط در دست نگرفتن اسلحه بتوانند در کنار هم زندگى کنند. در ادامه اين نامه گفته شده است: در آن روزگارى که چندان دور هم نبود تمام بزرگان ما در کنار بزرگ مردى گرد آمدند و فرياد زدند: «استقلال، آزادي، جمهورى اسلامي» ؛ امام نيز به اتکاى همان فريادها گفت: «جمهورى اسلامي، نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر». پس از آن هم به پشتوانه همين مردم گفت: «جمهورى اسلامي» و اعلام کرد که ميزان در اين نظام «راى مردم» است. از آن پس قرار شد در سرزمينى که هم اسلامى بود و هم جمهوري، پدران و مادرانمان مشق دموکراسى کنند، سرزمينشان را از فقر و جهل رها کنند و الگويى براى تمامى جهانيان شوند.        
01
 
اما جنگى درگرفت و بزرگترانمان مجبور شدند به جاى دنبال کردن آرمان‌هاى انقلابى از خاک وطن دفاع کنند. به فرمان پير جماران راهى جبهه‌هاى جنگ شدند تا اجنبى مالک خاک، دين و ناموس اين سرزمين نشود. آن‌روزها هم چنان پدران ما يکى بودند و پشت به پشت از وطن و اسلام دفاع کردند، بى آن‌که خبرى از ننگ و تهمت باشد چون همه يکى بودند.جنگ تمام شد، پدران به خانه برگشتند و قرار شد کشور را بسازند، اما در دوباره ساختن وطن دچار اختلاف شدند. خط کشى‌ها کم کم پررنگ و دايره‌ها بسته‌تر شد.
012

تهمت‌ها و بداخلاقى‌ها آغاز شد، تمامى آن يکرنگى‌ها رنگ باختند تا نوبت به ما رسيد.
همچنين در اين نامه به انتخابات خرداد 88 هم اشاره شده و با طرح اين پرسش که آيا پدران شما اصول قانون اساسى را فراموش کرده اند آمده است:‌ ما تمام قواعد بازى را قبول داشتيم، انتخابات را باور داشتيم و هيچ گامى خارج از چارچوب قانون اساسى بر نداشتيم. فقط مى‌خواستيم نظامى که متعلق به همه‌مان بود را بهتر از قبل بسازيم .
03

اين نامه مى‌افزايد: ندا را حتما در خيابان ديده‌ايد، لحظه‌اى که چشم بر آسمان دوخت و تمام صورتش خون شد، سهراب را چه؟ ضجه‌هاى مادرش را شنيديد که در حسرت دانشجو شدن پسرش بى تابى مى‌کرد، محسن را که حتما مى‌شناسيد، پسر يکى از بزرگترهاى شما بود اما چون مانند ما مى‌انديشيد و معترض بود، ميهمان بى بازگشت کهريزک شد.
04

راستى شهاب را که مى‌شناسيد، شهاب طباطبايي، او هم هنوز به خانه بازنگشته و سپهر کوچکش روزها را چشم انتظار بازگشت پدر شب مى‌کند. او با خيلى از شما‌ها رفيق بود.آيا او گناهى داشت به جز تشويق و ترغيب مردم به شرکت در انتخابات؟ اما فقط او نيست علي، حسين، مهدي، مسعود، رضا، سعيد و ...هم هنوز در بند هستند. شما با خيلى از جوانان در بند رفيق بوديد و هستيد. آيا به ايمان شهاب شک داريد؟ ايا به وطن پرستى هرکدام از ياران دربند ما شک داريد؟ جوانانى که به جمهورى اسلامى باور داشتند و نمى‌خواستند به گفته امامشان انقلاب به دست نا اهلان بيفتد.
 
05

خوب مى‌دانيد که در تمامى انتخاباتى که تا کنون برگزار شده، جوانان ما چگونه براى مشارکت حداکثرى تلاش و مردم را به حضور در پاى صندوق‌هاى راى دعوت کردند. چگونه اصلاحات درون نظام را باور داشتند و با هر طرحى که رنگ و بوى براندازى داشت، مخالفت مى‌کردند.
07

ديده‌ايد و شنيده‌ايد که در تمامى اين روزهاى سخت ما هيچ کارى جز روزه گرفتن و دعا خواندن نکرديم . ما هنوز صبوريم و وفادار به آرمان‌هاى امام و انقلاب و به همين دليل صبورانه و از سر دلسوزى اين نامه را خطاب به شما نوشتيم تا شايد شما بتوانيد آنان را به راه صواب و درست دعوت کنيد، که صبر ما هم اندازه‌اى دارد .
 
000
 
 
 
V
 
 
نوشته شده توسط حنیف در یکشنبه هفدهم آبان 1388 |

 

به برادر عزیز اردوان گیتی

حقیقت را میگم گرچه تلخ باشد ... بی طرفی من کاملا مشخص هست ! ممکن هست این حرفها به مذاق برخی خوش نیاید ولی چاره ای جز گفتن حقیقت را ندارم .

-        برادر با اینکه میدانی همه ی ما از تصمیمات هئیت مدیره ناراضی هستیم و فراموشش نخواهیم کرد . همانطور میدانی که برخی ناشنوایان تصمیمات  نادرستی از خودشان ارائه میدهند فکر میکنند که کارشان کاملا صحیح و آگاهانه بوده است .

 -        برادر آنان هیچگاه نتوانسته اند به دور از تصمیمات احساسی و بدون تحلیل و تجزیه ؛ گفتگو و مشورت با دیگران تصمیاتشان را بگیرند و همیشه وابستگی از آنان از شخص معلوم الحال مشخص است . تیز بینی ، حساس گونه ، محبت های نابجا  و  خود رای بودن و همچنین کند بودن در کارهایشان مشهود است .

 -        برادرگفته بودی جبهه گیری ها و موضع گیریهای من . . .  همان ناگفته های حقیقت است میدانم که آن موقع ( بهمن ماه 87) هم شما اشتباه کرده اید هم هئیت مدیره و همچنین آن شخص معلوم الحال ... اینها به مرور زمان مشخص میشود که چه کسی اشتباه بیشتری کرده و هم ضرر را به خود و همه رسانیده است !!!

 -        جامعه ی ما در حال ویرانه ایست برادر :

ما شورای جوان را در حد ویرانه ای تحویل گرفته ایم و آنرا با زحمت بازسازی کرده ایم و در حال باز سازی هستیم  ولی چه کسی این جامعه ی ویرانه ای به وسعت این کشور را میتواند بازسازی کند ؟

-        برادر هدف ما و شما یکی است ولی راهمان فرق دارد :

همه به خوبی میدانند که تعداد راههای رسیدن به خدا به اندازه میلیون ها انسان روی این کره خاکی وجود دارد که به همان اندازه راههایی وجود دارد ،  برای سطح آگاهی و هوشیاری  ناشنوایان هست !  شاید راهی که من به سویش میروم سطح فرهنگ خود سازی را گسترش دهم گرچه به تنهایی هم نتوانم ولی به اندازه ای که توانسته ام ولی هنوز برایم کافی نیست .

 -        برادر حق خوردنی نیست !  همیشه حقی را از این قانونی که دکترگیتی آنرا نوشته را به خودتان و خانواده ای محترم خودتان وصل کرده اید گرچه این ماده ای را برایم توضیح دادی فقط برای رضایت پدر و مادر آن جوان ناشنوا جلب شود این کار درستی است برادر ؛ آنان حق دارند ولی متاسفانه فقط از نگاه دیگران میتوانم بگویم از این موقعیت سوء استفاده شده است . موقعیتی که به منافع شخصی شما برمیگردد .

 -        ببین برادر مخالفت های صریح من از پدربزرگ محترمتان نیست بلکه از راهی که در پیش گرفته است مخالفت کرده ام .

 -        برادر کاش درمورد تجمع مخالفت با تغییر روز جمعه به سه شنبه صبر میکردی و کاش  با همکاران و  مسئولان زیر گروهها ی شورای جوانان هماهنگ و مشورت میکردی هیچوقت این اتفاقات رخ نمیداد .

 -        برادر هیچگاه اینگونه نبودی ؛ همیشه خودت تصمیم میگرفتی و  به تنهایی انجامش میدادی فقط این مورد ( بهمن ماه 87 ) نیست چیزهای دیگری هم هست .  تازگی ها هم این دو نفر از همکار نزدیکت در شورا هم از جریان بهمن ماه 87 بی خبر بوده اند که میخواستی اون حرفهایی را بزنی اون حرفها در حد شعور جوانان امروزی هم نبود برادر . . . به هرحال گذشته ها گذشت ؛ تجربه ای افزوده شد که دوباره تکرارش نکنیم . . . برادر به خودت تلقین نکن که همه به سمت راه تو گرد هم می آیند . . . کاش مردمی فکر میکردی . . . کاش مثل مردم و در کنار آنان می ماندی و به حرفهای مخالفانت هم گوش میکردی . . . کاش با ما بودی . . . کاش همکار ما بودی .

 -        برادر این رو  بدان که هدف ما تخریب تو نبود ؛ اندیشه های تو هم نبود ؛ راه تو هم نبود ؛  برادر به خودت سخت نگیر . . . همه انسانها اشتباه میکنند ولی دیر متوجه میشوند  !

 -        برادر کناره گیری شما به ضرر جوانان ناشنوای ما بود و همچنین متاسفانه  بی حرمتی هایی از سوی هئیت مدیره و آن شخص معلوم الحال به شخص شما متضرر هایی شده ایم که حاضر به گذشت هم نیستی برادر . . .

 -        برادر مدارایم کرده ای و ادامه ای مدارایم را ازت ممنونم  و همچنین به شما و امثال شما نیاز دارم .

 -        برادر از زبان من میشنوی و  از من میشنوی :  جوانان ناشنوای امروزی ما به تو و امثال تو نیاز دارند به شورای جوان برگرد ولی همه چیز را به نام شورای جوان ثبتش کن . . . شورای جوان را به خودت نسبت نده . . . برادر میدانی چرا ؟ چون همه چیز رو با خودت برده ای همه هم گفته اند اردوان رفت ما هم برویم ولی چه فایده ای ؟  چه کسانی سود برده اند ؟ چه کسانی ضرر کرده اند ؟  برادر شورا برای همه ما جوانان ناشنوا هست نه شما ... حقیقت اینه راهی را که تو رفته ای اشتباه بود !

 -        برادر  همه اینها حقیقت بود !!!

 

یک چیز دیگه جدا از این موضوع :

چند ماهی است ما فعالیت شورا را از سر گرفته ایم  . در ابتدای کار ، هیچی در اختیار نداشتیم نه امکانات ؛ نه مدارکی ؛ نه راهی را میدانستیم که کجای راه هستیم آنرا ادامه بدهیم ؛ نه کسانی بودند بتواند شورای جوانان را به حالت اولیه بازگردانند ؛ نه کمکی بود ؛ نه پشتیبانی ؛ نه راهی ؛  با پیگیری های من و دوست بزرگوارم آقای آبفروش و تعداد کمی از دوستان که نام بردن از آنان عاجزم  به سختی توانسته ایم تا حدودی برنامه ها و افرادی که پراکنده شده بودند را بازگردانیم ولی بازهم هنوز به کمک های شما و جوانان دلسوز نیاز داریم  تا بتوانیم شورای جوانان را مستقلانه و به حالت اولیه اش بازگردانیم .

 

                                                                                     موفق و شاد باشی برادر

                                                                                 دوازهم آبان ماه هشتاد و هشت

  


در ضمن خطاب به این افرادهایی که نظرهای غیر سازنده میدهند ؛  فحاشی و توهین ها و بی حرمتی ها را سعی کنید کنار بذارید خودتان هم از گزند این فحاشی ها و توهین ها و بی حرمتی ها در امان نیستید . ما به نظر و گفته های شما گوش میدهیم به شرطی که همکاری سازنده ای داشته باشید .

                                                                                  موفق و شاد باشید .

 

 

نوشته شده توسط حنیف در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

 

همانطور که شاهدید که میان جامعه ما همیشه دعواهای خانگی و حاشیه ای به فراگیر تبدیل شده است . هیچگاه راهی را نتوانسته ایم حل کنیم که از این مشکلات برهانیم . جامعه ما در حال تبدیل به ویرانه ایست برادر .

 برادر

نامه « تشريح علل تعطيل شورای جوانان و ضديت با اردوان » را در وبسایتت خواندم و همینطور نامه « نامه ای به دکتر » در وبلاگ آقای سید مهدی آبفروش .

درد جامعه ما این مسائل شخصی شماها نیست ؛ درد ما همه مسائل فرهنگی و آگاهی هست که نتونسته ایم حلش کنیم هنوز.

 

-         برادر بهت حق میدم که هئیت مدیره اشتباهاتی کرده و همچنین مشکلاتی هم دارد ( ما هم باهاشون مشکل داریم همینطور با دیگران ) اونش بماند برای روز مبادا . . .

-         برادر خودت هم اشتباهاتی کرده ای که هنوز حاضر به پذیرش آن هم نیستی . اگه اینجوری نیست پس بپذیر . . . .

-         برادر خودت هم میدانی هدف هر کسی در این کانونی که همه گرد آن میایند چیست ، اینیست که سطح آگاهی و فرهنگمان را بالا ببریم و به همه را به راهی که درست و آگاهانه باشد نشان بدیم و هدایتشان کنیم . هدف ما و شما یکی هست ولی راهمان فرق دارد !!!

-         برادر نتایج نهائی را که برای ما تشریح کرده ای کاملا آگاهانه بوده و همچنین باید بگویم که اسمی از شخص را نمیاوردی بهتر بود تا به شخصیت خانوادگی اش خدشه ای وارد نکرده باشی .

-         برادر در گذشته به همکار بودن با تو افتخار میکردم ولی با اینکه عملگردت در شورا به حد مسئولانه دیگران هم بیش از حد وارد شده بودی و همه کارها را با اختیارات خودت انجامش داده بودی و به نام خودت ثبتش کرده ای . پس ما در این مدت همکاری با تو چه کاره بوده ایم ؟

-         برادر چنین کاری به خوشایند ما نمیاید که کسی سالها فعالیتهایی داشته و خدمات ارائه کرده را به تمسخر گرفته باشند و توهین هایی را نثار او کنند .

-         برادر از فرهنگ اینچنینی جامعه ما که نمیتواند بدون توهین به دیگران و یا حرف منطقی بزنند بسیار متاسف هستم .

-         برادر بارها بارها در جلسات هماهنگی به خود شخص شما گفته بودم که مسائل خانوادگی ات از حساب کانون جداست و آنان به جزء خانم کتایون گیتی هیچی مسولیتی در کانون نداشتند . نمیدانم آیا این را به یاد داری ؟

-         برادر تعطیلی شورا و بهانه تغییر اجماع از روز جمعه به سه شنبه همگی نشانه بی برنامگی هئیت مدیره بوده و زیر نظر یک شخص معلوم الحال اداره میشود .

-         برادر سعی کن امانتدار باشی و حرفها و بیانه ها را صحیح و سالم را به مقصد برسانی .

-         برادر نمیدانی چه کسانی از این موقعیت سوء استفاده کرده اند . ( بهزیستی ؛ انجمن ؛ سازمان آموزش و پرورش استثنائی و دیگر گروهها )

-         برادر در این مدتی که تو از ما دور بودی نمیدانی بر ما چه گذشت !

و همچنین در قبال این مسائل شخصی شما با هئیت مدیره و دیگران ترجیع میدم سکوت کنم .

 

امید دارم همکاری مساعدی و خیرخواهانه ای از شما را در این روزها چه در کانون . چه بیرون از کانون ببینم و همچنین از تفکر مستقل ات به خوبی بهره ببری .

 

                                                                                موفق و شاد باشی برادر

                                                                          نهم آبان ماه سال هشتاد و هشت

 

 

نوشته شده توسط حنیف در شنبه نهم آبان 1388 |
 

 

01

 

 

 

میتوانی دلگیری های پارین و پیرارینت را امتداد بدهی که این روزها از او در این فراموشی های عادت شده ؛ تنها نامی مانده روی یک خیابان توی شهر تو یا من ، از مردی که بین روزهای پائیزی آبان 57 که از زندان آزاد شد تا نوزدهم شهریور 59 که آزادی اش از قید های این دنیا را تکمیل کرد، به سرعتی باورنکردنی ، بدل به اسطوره ای بی بدیل شد.

جماعت که سالهاست دوست داشتن او را مثل دُری یتیم حفظ کرده اند ، آنزمان که سالروز فوتش از تقویم های رسمی حذف شد، به این اندیشیدند که غربت غریب او پایان ندارد و پایان ندارد حضورش در این جامعه هنوز .

مردی که هیچوقت روی صندلی خبرگان ننشست . روی زمین به عصایش تکیه زد تا یادآوری کرده باشد در یک دیروز از یاد نرفته ؛ صندلی ها مردان بسیاری را مسخ کرده اند . گفت میشود رفت این مساله را در یک مسجد هم طرح و حل کرد . گفت نیامده ایم پشت این میزها بنشینیم . گفت و پشت میز ننشست و تنها به عصایش تکیه زد مرد . . . او برای این تشنگان دنیایی بی قفس که سیراب خون شده بودند حرف برای گفتن زیاد داشت . اما وقتی پگاه نوزدهم شهریور به آفتاب سلامی دوباره داد ، او خداحافظی کرده بود .

مرد غریبی بود مرد .

این حرفهای او شعار نبود . شعور زندگی اش بود و باور زیستن مثل آنروزها که برای ازدواج فرزندانش در مقابل مخالفتهای همسرش میگفت : «آنها میخواهند با هم ازدواج کنند به من و تو چه مربوط ؟! » خیلی بیشتر از دوم خرداد 76 وقتی مردان مبازره هم از اتحادی شبیه تک صدایی میگفتند ، او شورا را مطرح کرد . . . او آن سالها با همان قلب بیمار و کلیه ناراحت و قند خون بالا استواری را معنی میکرد . واژه به واژه ، حرف به حرف . . . او در سالهای دهه پنجاه میگفت : « اگر یک ملتی رشد و آگاهی نداشته باشد ، حاکمیت میرود و جریان دیگری حکومت را به دست میگیرد . این فرد رفته و فرد دیگری جانشین میشود . پس باز هم این ملت بدبخت است و می توان گفت مسائل ها و مشکلات هیچ تغییری نمیکند غیر از شکل حکومت ها » .

راست میگفت مرد . همین راستی مردم را شیفته صادقانه ترین حرفهایی میکرد که شنیدنش این روزها کیمیا شده ؛ سه بار در زندان زندانبانهایش عوض کردند که شیفته او شده بودند . چهارمی هم پرونده را برای او می آورد ! برای آیت الله سید محمود طالقانی !

غریب مردی بود مرد . با آن نگاه های نافذ که آن روزهای پنجاه و نه که رنگ غم گرفته بود ؛ رنگ غروب و .... غروب کرد مرد .

 

منبع : سال دوم / شماره 64 / مجله چلچراخ ( 15 شهریور 82 )

 

01

 

 

نوشته شده توسط حنیف در جمعه یکم آبان 1388 |