تبليغاتX
..: راسـپــیــنـا :.. - زار

 

 

 

خیلی سخته یه بغضی داشته باشی و حتی نزدیک ترین کست باخبر نباشه.

 

خیلی سخته وقتی بخواهی زار بزنی اما نتونی و یواشکی سرت را بزاری رو دیوار و بگی خدایا چقدر بدبختم .

 

چقدر سخته وقتی ارزوی مردن واسه ات شرین ترین ارزو باشه و هیچ کس نفهمه ارزوت واسه چی بوده .

 

خیلی سخته وقتی تنها کسی که تو زندگیت بیش از همه دوستش داشته باشی و همه امیدت به او بوده اما بعد بفهمی بازیچه ای بیش نبودی .

 

خیلی سخته بنای عظیم غرورت را واسه یکی ویرون کنی و بعد بگه …..

 

و سخته یکباره سقف ارزوت بریزه رو سرت و حتی نزاری هیچکه بفهمه و گریه هاتو ببینه .

 

خیلی سخته هرروز صبح بدرقه راه کسی که هیچ احساسی نسبت به تو نداشته دعا بخونی .

 

سخته وقتی برای برگردوندن عشقت هر روز قلم و کاغذ بگیری دستت و واسه خدا نامه بنویسی و بگی خدایا امیدم به تو .

 

واین بیش از همه سختره که حرفهات به اندازه یک کوه باشه ،سنگین ودلت پراز غصه باشه و همیشه دنبال یه جرقه باشی

 

 که بخواهی به اندازه همه ی  سنگینی حرفهای دلت زار بزنی

 

 

 

نوشته شده توسط حنیف در جمعه بیست و یکم دی 1386 |