تبليغاتX
..: راسـپــیــنـا :.. - ساعت کهنه

 

001

 

از عشق تا مرگ

 

از عشق تا زندگی

 

دفتر خاطراتم را ورق می زنم

 

چند شاخه گل خشک ، یک گیتار شکسته

 

ساعت کهنه دیواری می گوید:

 

زمان می گذرد، عشق تو از یاد می رود

 

رهسپار دیار غربت می شود

 

باغی در صدا، باغی در سکوت

 

حکایتی از غم عشق من می کند

 

در کوچه تنهایی

 

باد شعر مرا زمزمه می کند

 

زندگی مجهول است

 

روزها افسون آن افسانه اند

  

صدا می آید

 

این همان صدای شعر من است

 

 

نوشته شده توسط حنیف در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 |