
از عشق تا مرگ
از عشق تا زندگی
دفتر خاطراتم را ورق می زنم
چند شاخه گل خشک ، یک گیتار شکسته
ساعت کهنه دیواری می گوید:
زمان می گذرد، عشق تو از یاد می رود
رهسپار دیار غربت می شود
باغی در صدا، باغی در سکوت
حکایتی از غم عشق من می کند
در کوچه تنهایی
باد شعر مرا زمزمه می کند
زندگی مجهول است
روزها افسون آن افسانه اند
صدا می آید
این همان صدای شعر من است