
سایه ای نداره ساقه ی گل من بیا به باغم
باغبون کودکیم باش بیا بنشین در کنارم
من با تو غریبه نیستم آشنای شعر فردام
گل مرداب بهشتم دستامو بگیر که تنهام
خسته از نامردمی ها شوق تو داره نگاهم
من هنوز کودک پاکم گر چه غرق اشتباهم
این هوا هوای من نیست سرا سرابه ایست خواهر
شدم بازیچه ی احساسات گاهی تسلیم یه باور
باور تلخ نبودن باور یه لحظه مردن
باور اینکه نباشی باور بی تو شکستن
کوچه باغ مهربونی ها شده بن بست تباهی ها
چهره ی خورشید فردا گم شده توی این سیاهی ها
حرف بزن تا ابر دلگیر بباره بارونی بهتر
لب ماهی های تشنه زیر چک چکآبه بشه تر
می بینی چقدر غریبه ام به خدا از همه سیرم
اشکامو هیچکس نفهمید دیگه مرده این دل پیرم
اصلا از تو هم گذشتم گم میشم توی نگاهت
ببخشید خواهر که میگم . . . !
هوا = آرزو
سرا = شادمانی ؛ خوشی
بازیچه = شوخی ؛ مزاح
مردمی = انسانیت ؛ خوشرفتار بودن با مردم
شوق = برانگیخته شدن عشق ؛ آرزومندی
چک چکابه = پچ پچ کردن ؛ آرام در گوش کسی گفتن و شایعه کردن